اسكندر بيگ تركمان
453
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
چمن بسطام كوچ فرموده از راه جنگ و معز و جاجرم روانه شدند در آنجا رقعهء مذكور به نظر همايون درآمد جواب آن بالقاب شايسته و آداب سلاطين در قلم آورده فرستادند مضمون آنكه ما بلطف الهى واثقيم و بر خراسان كه ملك موروث صد سالهء اين دودمان است به قدر طاقت و توان تلاش مينمائيم و دست از آن برنميداريم و مصالحه سلطان حسين ميرزا كه از سلاطين چغتاى است و حسن پادشاه كه از پادشاه تركمان است بما و شما نسبتى ندارد اگر بقاعدهء كه ميانهء گسكن قراسلطان اوزبك والى بلخ و شاه جنت مكان عليين آشيان جد امجد همايون ما صلح واقع شده بود صلح مينمايند كه دست از خراسان باز داشته بمنسوبان ما سپارند ما نيز صلح مينمائيم و الا جنگ را آمادهايم و از عراق با كمال اشتياق به همين آرزو بدين ولايت آمدهايم در هر جا اختيار مينمايند تلاقى فريقين دست داده آنچه در مكمن غيب باشد بمنصه ظهور آيد . مكتوب مذكور را فرستاده متعاقب كوچ فرموده چون بجاجرم رسيدند كس ديگر از جانب عبدالمؤمن خان آمده مكتوب ديگر آورد كه با مكتوب اول اصلا نسبتى نداشت و در مضامين كمال تناقض بود از جمله در عنوان مكتوب بود كه : مصراع با آل على هر كه در افتاد بر افتاد و ما حصل مضمون كتابت آنكه ما بنابر مصلحتى بجانب جام رفتيم ايشان نيز بدانجا آيند كه در آنجا ملاقات واقع شود و بعد از ورود اين مكتوب مشخص شد كه در جام نيز توقف ننموده بجانب بلخ رفت . كشتن اهل مزينان حاكم خود را كه از ازبكيه بود در خلال اين حال سادات پيره و اعيان مزينان سبزوار اتفاق نموده از روى اخلاص و دولتخواهى قوايداش بهادر اوزبك را كه از جانب عبد المؤمن خان در مزينان بود گرفته بقتل رسانيده سر او را بدرگاه جهان پناه آوردند عنايت خسروانه شامل حال ايشان گرديده بسيورغالات و تفقدات شاهانه سرافراز شدند حاكم جاجرم نيز از وصول موكب ظفر قرين ولايت را انداخته رفت و از طنطنهء رايات جهانگشاى شاهى و آوازهء ورود موكب نصفت و اقبال شاهنشاهى تزلزل در احوال حكام اوزبكيه پديد آمده حكام اسفراين و شغان و جور بد و جهان [ 308 ] از عيان و سبزوار نيز راه فرار پيش گرفتند و چون بلدهء اسفراين مضرب سرادقات اقبال گشت اللّه ويردى خان را با فوجى از غلامان بر سر نيشابور فرستادند حاكم نيشابور طليعهء لشكر قزلباش ديده بنيان ثبات و قرارش متزلزل گشت و طاقت توقف و قلعهدارى نياورده از شهر بيرون رفت اللّه ويرديخان و غلامان داخل قلعهء نيشابور شده و مژدهء فتح و فيروزى به خدمت اشرف فرستادند و اردوى كيهان پوى قريب يك ماه در النك اسفراين توقف فرموده حكومت نيشابور بدرويش محمد خان روملو كه در زمان نواب سكندر حاكم آنجا بود و در امور قلعه دارى كمال مهارت داشت تفويض يافت سيصد نفر تفنگچى قدر انداز اصفهانى را بسركردگى مير فتاح مين باشى تفنگچيان اصفهانى را در آن قلعه گذاشتند و الكاى اسفراين بمحمد سلطان ولد بابا الياس بيات شفقت شده املاك و رقبات سلسلهء ايشان و جميع ريش